تبلیغات
TÜRK - پارس گرایی و بحران هویت در ایران
TÜRK
شهیدلر اولمز اورمیه بولونمز.şəhıdlər ölməz urmu bölünməz
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 خرداد 1391 توسط آیتام aytam اورمولو urmulu | نظرات ()

مسئله قومیت و حقوق اقوام در ایران، پیشینه ای کمتر از صد سال دارد. تا قبل از شروع قرن فعلی هجری، حقوق اقوام جزو عوامل تعیین کننده سیاست کلی مملکت محسوب نمی شد.  تنها با انقلاب مشروطیت و در حد بیشتر، با شروع سلطنت پهلوی این مسئله اهمیت پیدا کرد و با رشد روز افزون، تبدیل به یکی از مسائل مهم اجتماعی و سیاسی ایران گشت. پشتیبانان حقوق اقوام، کمبود حساسیت به این مسئله در دورانهای قبل را مدیون غلبه قوم خیالی پارس و خفه کردن صدای اقوام می دانند، در حالی که مخالفان دامن زدن مسئله حقوق اقوام، آنرا برای امنیت و تمامیت ارضی مملکت، خطرناک می دانند.  این نوشته سعی در پیدا کردن ریشه های این مسئله  در فرهنگ صد سال اخیر، بخصوص برداشت عمومی از تاریخ ایران دارد، و نتیجه خواهد گرفت که رشد مسئله حقوق اقوام، نتیجه کژبینی و برداشت بد و ناقص از تاریخ ایران و تعلیم غلط و یکبعدی آن در جامعه است.

 

امروزه، خط سیر کلی تاریخ ایران، به صورتی که در مدارس تعلیم داده می شود و اکثریت جامعه از آن اطلاع دارند، از دوران هخامنشی (2500 سال قبل) آغاز شده و با گذر از دوره پارتی/اشکانی و ساسانی، به نقطه عطف "اسلام" می رسد، که این  دوران اسلامی با چالشهای تاریخی مختلف، تا دوران خود ما ادامه دارد.  اصطلاح «تاریخ دوهزار و پانصد ساله» امروزه به صورت یک کلیشه در آمده و برای عموم مایه افتخار و برای متخصصین، مایه تاسف است.  شروع این تاریخ دوهزار و پانصد ساله، برای اکثریت جامعه ایران،  مترادف است با شروع تاریخ ایران.  در اینجاست که باید ریشه های بحران هویت و قومیت پرستی فعلی را جستجو کرد.

 

در اوایل قرن فعلی هجری، کمتر کسی از عموم از تاریخ ایران به صورتی که امروزه مطرح می شود،

اطلاعات قابل توجهی داشت.  در طول حداقل هزارسال گذشته، منبع اصلی تاریخ برای ایرانیان، شاهنامه فردوسی و دیگر ادبیات تاریخی/رزمی موجود نظیر خمسه نظامی، بوده است.  شاهنامه، بدون شک مهمترین همه این منابع، کتابی بود که بطور اعم، از موقعیت جغرافیایی و بستگی قومی قهرمانانش، سخن زیادی نمی گوید.  برای پادشاهان افسانه ای شاهنامه هیچوقت پایتختی ذکر نشده و حتی راجع به زبان مادریشان سخن نرفته (حتی ضحاک تازی هم به نظر نمی آید که برای حرف زدن با رعایایش مشکلی داشته).  در شاهنامه، «ایران» و «ایرانی» تنها نشانه های محلی و قومی هستند (رستم، که تا حدی استثناست، هنوز هم کاملا" ایرانیست، و موقعیت نشانه های جغرافیای دیگر هم به هیچوجه مشخص نیست: به عنوان مثال،  مازندران شاهنامه، موقعیت تعریف شده ای ندارد). 

 

در اوایل قرن 14 هجری، قرن فعلی ما، توجه روز افزون باستانشناسان و ایرانشناسان غربی، منجر به کشف آثار تاریخی درخشانی نظیر تخت جمشید، پاسارگاد، و کتیبه بیستون شد. برای دانشمندان غربی که خود  اکثرا" از جوامع تک قومی میامدند، تصور یک مملکت با تکثر اقوام، دور از ذهن بود.  این دانشمندان، با پیشینه ذهنی وجود یک قوم غالب که رقم زننده اصلی وقایع تاریخی در ایران بوده، نتایج تحقیقات خود را به جامعه علمی و در نهایت به عموم ارائه کردند[i].  هویت« پارسی»، به دلیل حضور آن در تاریخ نگاری غربی از طریق نوشته های هردوت و تورات، طبیعتا" اولین کاندیدای دانشمندان غربی برای اشغال این موقعیت غالب بود.  کشف آثار درخشان هخامنشی، مهر تاییدی بود که بر این پیشینه ذهنی خورد، هرچند که در کنار این آثار، آثار درخشانی از تمدنهای ایلامی، کاسی، اورارتو، و میتانی هم وجود داشت، اما سعی در تحکیم موقعیت هخامنشیان، آثار هخانشینان را بر آثار دیگر ارجحیت داد.  تحقیقات ناکامل دانشمندان غربی، نتیجه گیری عجولانه روشنفکران ایرانی، و استفاده سودجویانه سیاستمداران برای تقویت یک هویت ملی در مملکتی که جدیدا" با مرزهای مشخصی محدود شده بود، باعث جایگزینی تاریخ «جدید» بجای تاریخ شاهنامه ای و افسانه ای شد.  هرچند که تاریخ نگاری جدید بر مبنای اصول علمی و صحیح بنا شده بود، اما هنوز در دوران کودکی به سر می برد و گستره و ابعاد آن تعریف نشده بود. 

 

نتیجه جایگزینی عجولانه این تاریخ جدید، تعریف جدیدی از شکل گیری ایران به عنوان یک محدوده سیاسی و فرهنگی بود.  سلسله هخامنشی به عنوان بنیانگزاران ایران پا  به صحنه وجود گذاشتند؛ ادعایی که احتمالا" خود هخامنشیان را نیز تعجب زده می کرد. تاریخ ایران قبل از هخامنشیان،(2000 سال تاریخ عیلام، حداقل 1000 سال قدرت کاسی ها در ایران و بین النهرین، و مادها) به پانوشتی تبدیل شد، و تاریخ 5000 ساله ایران، به 2500 سال تاریخ پارس کاهش داده شد.  پارس مرکز بینی تاریخی، حتی به این منجر شد که سلسله پارتی/سکایی اشکانیان، به ناشناخته ترین دوره تاریخی قبل از اسلام ایران تبدیل گشت (البته اردشیر بابکان هم بی تاثیر نبوده). 

 

این پارس گرایی، عملا" تمام پیشرفت جامعه ایران را به تدبیر قوم خیالی «پارس» نسبت داده (عملا" فرق بین پارسی و مادی و پارتی، در همان دوران قبل از اسلام از بین رفته بود).  در این نگاه خطی و بدون انعطاف به تاریخ ایران، تمام اقوام غیر «پارسی» (کردها، لرها، بلوچها، و اخیرا" آذربایجانی ها)، به عوامل کناری و درجه دو در پیشرفت تاریخ مبدل شدند.  در تعلیم تاریخ ساسانی، اقوامی نظیر سغدیان یا خوارزمیان که عملا" نبض اقتصادی مملکت را در آن زمان به عهده داشتند، در مدارس امروزه محلی از اعراب ندارند و اکثریت، حتی اسمی هم از آنها نشنیده اند.  نتیجه این خطی دیدن تاریخ و آفرینش خیالی یک قوم غالب، احساس نادیده گرفته شدن دیگر اقوام ایرانی و سعی بیهوده برای اثبات اهمیت بزرگان این اقوام و قوم تراشی برای شخصیتهای تاریخی است (ابوعلی سینای «تاجیک»، بیرونی «خوارزمی»، مولانای «ترک» و بابک «آذربایجانی»)، در صورتی که در دوران زندگی این شخصیتها، آنها خودشان را از نظر فرهنگی به دنیای ایرانی متعلق می دیده اند، طرز دیدی که نتیجه اش مهاجرت ابوعلی سینا از بخاراست به همدان و صائب تبریزی به دهلی! 

 

از طرفی، زبان فارسی (پارسی نوین) همواره در ایران به صورت یک زبان رابط بکار رفته و از پیوستگی قومی جدا بوده (بوجود آمدن این زبان در جنوب ایران، رشدش در غرب ایران، و تکاملش به دست ادیبان خراسانی، خود بهترین نشانه از بی قوم بودن این زبان است).  چه بسا پادشاهانی که زبان مادریشان فارسی نبوده، که برحسب قضا تقریبا" اکثر پادشاهان هزار سال اخیر ایران را شامل می شود، اما از فارسی برای ارتباط استفاده کرده اند.  حتی «ایرانی» ترین این پادشاهان، آل بویه و آل زیار، هم خود دیلمی زبان بوده اند.

زبان فارسی، با وجود «پارسی» بودن، زبان قومی قوم مشخصی در ایران نبوده، کما اینکه بسیاری از مردمان خارج از محدوده تاریخی پارس، بیشتر از هزار سال است که از این زبان به عنوان زبان مادری استفاده می کنند.  پس هویت این زبان در درجه اول ایرانی است و بعد «پارسی» (فارسی فعلی، همانقدر از سغدی، خوارزمی، باختری، و دیگر زبانهای ایرانی اثر پذیرفته که از زبان «پارسی»). 

 

بطور خلاصه، انتخاب نابه جای سلسله هخامنشی به عنوان بنیانگذاران ایران و غالب دیدن عامل پارسی در  تکامل تاریخ ایران، اشتباه تعلیماتی صد سال اخیر، به همراه نسبت دادن زبان مشترک همه اقوام ایرانی به یک قومیت غیر موجود، باعث بوجود آمدن حس بی قدرتی و نداشتن اهمیت تاریخی در اقوام ایرانی دوران مدرن شده است.  هرچند که وجود تصمیم گیرندگان سیاسی با موقعیتهای قومی مختلف در طول تاریخ ایران مسئله ای همیشگی بوده و هست (هنوز هم موقعیت قومی بسیاری از سیاستمداران برای مردم نامعلوم است و به ندرت نقش تعیین کننده ای در عملکرد سیاسی دارد)، اما حس کم اهمیت بودن در بسیاری از اقوام رو به رشد است. 

 

به عنوان نتیجه، برای حل مسئله خودکم بینی قومی در ایران و بحران هویت در کشوری که همواره به چند قومی عادت کرده، باید بازبینی کلی در تاریخ نگاری و تعلیم تاریخ در ایران کرد و از موقعیت مصنوعی قومی خیالی به عنوان نیروی غالب تاریخی، به حقیقت تاریخ ایران که همکاری همیشگی همه اقوام در شکل گیری «جهان ایرانی»[ii] بوده، دست پیدا کرد.    

 

خداداد رضاخانی

27 ژوئیه 2003، برکلی، کالیفرنیا




برچسب ها: پارس گرایی و بحران هویت در ایران،
درباره وبلاگ
بو منیم وطنیم، بو منیم ائلیم
جانیمدان عزیزدیر توپراغیم دیلیم
آل قانا بویانسام یادا ساتمارام
شرفیم وطن­دیر بیر آن آتمارام
آنامین قانی­دیر آخان قولومدا
دؤیوشه گئده­ رم وطن یولوندا
قوربان­دیر بو خالقا بو یوردا جانیم
باشی اوجا یاشاسین آذربایجانیم
...........................................
West Azerbaijan province in northwestern Iran
And the second largest province, that their language is Turkish
...........................................
HE WHO CALL HIMSELF A TURK
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
. . ... .......... .. .. Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net.. ..free counters ... Share .... ..




..Future Google PR for canimurmia.mihanblog.com - 3.42




تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

خرید vpn

قالب وبلاگ

..

آپلود عكس

آپلود عكس

.. Related Posts Plugin for WordPress, Blogger... ..